سوار بر قطار زندگی هستی اما در دل آرزو می کنی میکنی کاش این قطار به مقصد برسه
خسته شدی از ین همه نگاه
خسته شدی از این همه فشار
خسته شدی از این همه ازدحام
خسته شدی از این همه له شدن و شنیدن جمله ببخشید
خسته شدی از بس از پشت شیشه های بخار گرفته با دست جایی برای دیدن درست کردی
خسته شدی از نگا ههای سرد هم قطاریهات
خسته شدی از این لبخندهای تلخ
خسته شدی از این محبتهایی دروغین
خسته شدی از ایستادن کنار آدمهایی که فقط اسم آدم را یدک میکشند
خسته شدی از تکیه گاههای پوشالی ،تکیه گاههایی که با هر نیش ترمز قطار شانه خم میکنند
دیگه طاقت سرپا ایستادن را نداری
خسته شدی از .....
خسته شدی از زندگی
کاش همین الان خبر بیاورند که نوبت پیاده شدن توست و چه لحظه شیرینی است که فارغ از این همه خستگی مشتاقانه به سمت خروجی قطار قدم برداری،و زیر لب با لبخند بگی :
زندگی خداحافظ.