سقف آسمون

آسمون دله هر کسی یه سقفی داره سقفه آسمونه دله شما تا کجا بالا میره؟

سقف آسمون

آسمون دله هر کسی یه سقفی داره سقفه آسمونه دله شما تا کجا بالا میره؟

غرق در سکوتی تلخ

نهایت یک عشق

نگاهی حزن آلود است که خیره به در می ماند

و می فهمی که عشق نمادی است از خودخواهی

احساس من ،عشق من، و وجود من، همه منیتهایست که پشت پرده عشق پنهان شده است

من در این چهار چوب من با این خلق و خو من با این رمز و راز 

کسی نگفت که تو هم در این قصه جایی داری

ترک کن قصه را

و سهم من از این قصه هجوم دلتنگیست

سیل اشک روانه می شود  آرام آرام 

گونه های خیس از از از باران بی صدای عشق

و باز تنهایی با تو هم آغوش میشود هم آغوشی تلخ ساکت و بی صدا

نظرات 1 + ارسال نظر
حمید چهارشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:40 ب.ظ

دچار باید بود
وگرنه زمزمۀ حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد .
و عشق
سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست.
و عشق
صدای فاصله هاست.
صدای فاصله هایی که
- غرق ابهامند.
- نه،
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر .
همیشه عاشق تنهاست .
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست.
و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز.
و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را
به آب می بخشند.
و خوب می دانند
که هیچ ماهی هرگز
هزار و یک گرۀرودخانه را نگشود.


میدونم هیچ ربطی به نوشته شما نداره
اما منم دلم گرفته بود

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد