چشمانم می سوزد آرام پلکهایم را روی هم می گذارم
و به آرامشی ابدی فرو می روم
زیبا همچون ترانه ای که از دو لب عاشق شنیده می شود
می روم به سوی دروازه نور
و آهسته آهسته به سوی روشنی گام بر میدارم
چقدر شیرین است لحظه یکی شدن
چقدر شیرین است نگاه نافذ او
و من همچنان درآرامشم
همه چیزم را از من بگیر و این لحظه را از من نگیر
همه دار وندارم دای یک لبخند تو.........
یا حق