احساس در وجود توست
و تودر نگاه دیگری آن را می جویی
عشق در قلب توست
وتو گوش به تپش قلب دیگری سپرده ای
گرمای محبت در دستان توست
و تو دست در دستان غریبه نهاده ای
گم شده ای که اینچنین سرگردان به هر سو میدوی
.
.
.
و آن هنگام که عشق در وجود من شعله زد
منی نیست که احساس و عشق و محبت را با خود به یدک بکشد
احساسم نگاه توست
عشقم قلب توست
و گرمای محبتم دستان توست
آن را دریغ نکن
یا حق